من شرمنده توام!

قرآن! من شرمنده‏ ی توام

اگر از تو آواز مرگی ساخته‏ام که هر وقت در کوچه‏مان آوازت بلند می‏شود،

 همه از هم می‏پرسند «چه کس مرده است؟»

 چه غفلت بزرگی که می‏پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است.

قرآن! من شرمنده‏ی توام

اگر تو را از یک نسخه‏ی عملی به یک افسانه‏ی موزه ‏نشین مبدل کرده‏ام.

یکی ذوق می‏کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق می‏کند که تو را فرش کرده،

یکی ذوق می‏کند که تو را با طلا نوشته، ‌یکی به خود می‏بالد که تو را در کوچک‏ترین قطع ممکن منتشر کرده و... آیا واقعاً خدا تو را فرستاده تا موزه‏ سازی کنیم؟

قرآن! من شرمنده‏ی توام

 اگر حتی آنان که تو را می‏خوانند و تو را می‏شنوند،‌ آن‏چنان به پایت می‏نشینند

که خلایق به پای موسیقی‏های روزمره می‏نشینند.

اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند، مستمعین فریاد می‏زنند: «احسنت»

گویی مسابقه‏ی نفس است.

قرآن!‌ من شرمنده‏ی توام

اگر به یک فستیوال مبدل شده‏ای، حفظ کردن تو با شماره‏ی صفحه

‌خواندن تو از آخر به اول،‌ یک معرفت است یا یک رکوردگیری؟

 ای کاش آنان که تو را حفظ کرده‏اند، ‌حفظ کنی، تا این ‏چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند.

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو

آنان که وقتی تورامی‏خوانندچنان حظ می‏کنند،‌ گویی قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.

آن‏چه ما با قرآن کرده‏ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.

دکتر علی شریعتی (درود و رحمت خداوند بر ایشان)


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 28 دی 1394  | 9:04 PM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

مناجات خواجه

الهی
اگر تو مرا به جرم من بگیری
من تو را به کرم تو بگیرم
و کرم تو از جرم من بیش است

الهی
مگوی که چه آورده‌اید که درویشانیم
و مپرس که چه کرده‌اید که رسوایانیم 

الهی
ترسانم از بدی خود
بیامرز مرا به خوبی خود

 
خواجه عبدالله انصاری

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 28 دی 1394  | 9:03 PM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

جاودانگی

اوست مقدس که فناییش نیست
 

عمر ِ ما هفتاد سال و هشتاد سال که نیست. ما بودیم و هستیم و خواهیم بود. گریزی از این نیست. ما چه بخوایم و چه نخوایم نمی تونیم بمیریم. مرگ نداریم. اون مرگی هم که میگن یه چیز ظاهریه برای اینکه بقیه که مردن ِ ما رو می بینن به فکر فرو بیفتن و دست بردارن از تکرار کارهای بیهوده.
در مقابل عمر نامتناهیی که داریم این عمر ِ ما صفره. فکر نکن که هفتاد سالته. همه مون تا نود سالگی بچه شیرخوره ایم.
یه حکیم انگلیسی در کتابی بنام Nursling of Eternity میگه تازه موقع مرگ ما رو از شیر میگیرن و بهمون شکر میدن!

حالا با این عمر ِ جاودانه چه بکنیم؟ بیاین توی این عمر نامتناهی شغلمون رو بیابیم. شغل اصلی ما عاشقیه.
عاشق ٍ پروردگار بودنه.
عاشق خدا بودن هم یه چیز ِ خیالی نیست که بریم توی یه معبدی خودمون رو حبس کنیم و با دنیا تماس نداشته باشیم. خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.

 عاشق ِ خدا بودن یعنی عاشق ِ زیبایی بودن، عاشق ِ دانایی بودن و ....





 " بخشی از سخنان دکتر حسین الهی قمشه ای "ش


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 28 دی 1394  | 9:03 PM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

یه مرد حسابی!

بهتر است بدانید:

پروفسور دکتر محمود حسابی دارای
1. لیسانس ادبیات سال 1920 از دانشگاه آمریکایی بیروت در سن 17 سالگی
2. مهندسی راه و ساختمان سال 1922 در 19 سالگی.
3.دروس پزشکی از دانشگاه آمریکایی بیروت.
4.دارای دانشنامه ریاضی.
5.دارای دانشنامه نجوم و ستاره شناسی.
6.دارای داشنامه بیولوژی (زیست شناسی).
7.مهندسی برق 1925 از دانشکده برق و الکتریسیته پاریس.
8.مدرک مهندسی معدن از پاریس.
9.دارای دکترای فیزیک از دانشگاه سوربن پاریس در سال 1927 بوده اند.

همچنین:
10.حافظ قرآن کریم و دیوان حافظ و بخش بزرگی از شاهنامه فردوسی، بوستان و گلستان سعدی و مثنوی مولوی
11.تنها شاگرد ایرانی پروفسور آلبرت انیشتین
12.پایه گذاری انجمن موسیقی ایران
13.تشکیل فرهنگستان زبان ایران
14.ایجاد اولین رصدخانه نوین در ایران
15.تأسیس اولین بیمارستان خصوصی ایران (بیمارستان گوهرشاد)
16.تشکیل مؤسسه استاندارد
17.نصب و راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران
18.بنیانگذار مرکز مخابرات اسدآباد
19.پایه گذار اولین مدرسه عشایری در ایران (استان لرستان) بخشی از فعالیت های دیگر ایشان می باشد.

و از دیگر نکات مورد توجه:
20.تأسیس دانشگاه تهران در 1320.
21.تسلط کامل ایشان به چهار زبان زنده دنیا؛ انگلیسی، فرانسه، عربی و آلمانی و آشنایی با چندین زبان دیگر.
22.دارای دیپلم نجات غریق می باشد.


جمله به یاد ماندنی این اندیشمند ایرانی :‏
زندگی یعنی پژوهش و فهمیدن چیزجدید.

منبع : مجله موفقیت


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 28 دی 1394  | 9:03 PM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

شعری از سعدی عزیز

بنام دستگیر بی پناهان

 

پیش رویت دگران صورت بر دیوارند

نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند

 

تا گل روی تو دیدم همه گل‌ها خارند

تا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارند

 

آن که گویند به عمری شب قدری باشد

مگر آنست که با دوست به پایان آرند

 

دامن دولت جاوید و گریبان امید

حیف باشد که بگیرند و دگر بگذارند

 

نه من از دست نگارین تو مجروحم و بس

که به شمشیر غمت کشته چو من بسیارند

 

عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز

خواب می‌گیرد و شهری ز غمت بیدارند

 

بوالعجب واقعه‌ای باشد و مشکل دردی

که نه پوشیده توان داشت نه گفتن یارند

 

یعلم الله که خیالی ز تنم بیش نماند

بلکه آن نیز خیالیست که می‌پندارند

 

سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی

باغ طبعت همه مرغان شکرگفتارند

 

تا به بستان ضمیرت گل معنی بشکفت

بلبلان از تو فرومانده چو بوتیمارند

 

استاد سخن سعدی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 28 دی 1394  | 9:02 PM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

روح چون نیلوفر آبی

دلهایتان در سكون خود اسرار ایام و لیالی را می داند .
ولی گوشهایتان در اشتیاق گوش به زنگ است كه آهنگ دل دانایتان را بشنود.
شما ازراه كلمات پی خواهید برد آنچه را همواره در فكرتان بر آن واقف بودید.
شما با سر انگشتان برهنه تان آرزوهایتان را لمس خواهید كرد و چه نیكوست چنین كاری.
سرچشمه نا پیدای روح شما نیازمند جوشیدن و روان گشتن است تا زمزمه كنان به دریا بپیوندد

 

و گنجینه ناشناستان را بسنجد و در پی آن نباشید كه عمق معرفت خود را با چوبدست یا عمق سنج اندازه گیری كنید زیرا كه این خودی شما بیكران و نا محدود است.
هرگز مگو: حقیقت را یافته ام بلكه بگو: حقیقتی را یافته ام .
مگو: مسیر روح را یافته ام بلكه بگو: در مسیرم با روح روان رو به رو شده ام زیرا روح بر تمام مسیرها روان است.
روح نه بر خطی معین روان است و نه چون نی می روید  كه گلبرگهایش فزون از شمار باشدبه شگفتی می گراید.

 

 

جبران خلیل جبران

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 28 دی 1394  | 9:02 PM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

خدا در همسایگی ما

چرا همه نقشه های جغرافیای جهان دو قسمت دارند؟
چرا همه چیز به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می شود؟
چرا رنگ آسمان در شمال شهر های جهان آبی ودر جنوب شهر خاکستری است؟
چرا پرندگان جنوب شهری با بال های وصله دار پرواز می کنند؟
چرا پرندگان جنوب شهری با بال های وصله دار پرواز می کنند؟
چرا بهار در جنوب شهر های جهان زرد است؟
چرا برف در جنوب شهر های جهان سیاه است؟
چرا مگس های شمال شهر زباله های بسته بندی  شده و بهداشتی می خورند؟
چرا پشه ها شمال شهر اگر به زبا له های جنوب شهر دست بزنند مسموم می شوند؟
چرا گربه های شمال شهر شیر پاستوریزه می خورند؟
چرا دنیای بچه های جنوب شهر جهان سیاه و سفید است؟
چرا دنیای بچه های شمال شهر رنگی است:سفر های رنگین، خواب رنگین، لباس های رنگی،فیلم رنگی؟
مگر خون آنها رنگین تر است؟
چرا بعضی ها در شمال جهان به دنیا می آیند؟ در شمال گهواره می خوابند؟در شمال میز می نشینند؟شمال غذا می خورند؟در شمال جهان زندگی می کنند و وصیت می کنند که آنها را در شمال قبرستان به خاک بسپارند؟
اگر شمال بهتر است،چرا جهت قبله به سمت جنوب است؟
چراخدا خانه ی خود را در جهت جنوب جهان ساخته است؟
من به سمت جنوب نماز می خوانم.
خدا در همسایگی ماست.
خدا در همه جا هست!خدا باید در همه جا باشد!
خوبی هم در همه جا هست،هم در شمال، هم در جنوب!خوب است که خوبی در همه جا هم خوب باشد،خوب خوب!چه در شمال،چه در جنوب!
من این نقشه ها را قبول ندارم. من این خط ها و خط کشی ها را قبول ندارم.
اصلا کدام شهر،کدام شمال؟کدام جنوب؟
آیا اگر ما از جای دیگری نگاه کنیم، جایی بالاتر ، بالاتر از مرزها و جهت های جغرافیایی، همه چیز جا به جا نمی شود؟
چه کسی این نقشه را برای ما کشیده است؟
وقتی که باران بهاری ببارد، همهی نقشه ای کاغذی را خراب می کندو همه ی این نقشه ها را ننقش بر آب می کند. می گویید :نه؟ ببینید! این خط و این هم نشان!
 

شادروان  قیصر امین پور


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 28 دی 1394  | 9:02 PM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

باید خطر کنیم

یا خیر الناصرین


برخیز تا سواره ازین شب سفر کنیم
با هم شبانه عزم طلوع سحر کنیم

در تیرگی به خویش خزیدیم سالها
سالی بیا که خویش ز خود با خبر کنیم

بگشای لای پنجره بسته را به مهر
تا کی به قهر، پنجره را بسته تر کنیم

ای مهربان سیاهی ازین بیشتر مخواه
باید که روشنایی از این بیشتر کنیم

ما جلوه طلوع سپهریم، خاوریم
تا کی نظر به قافله باختر کنیم؟!

اندیشه پژمرید و ز پرواز باز ماند
فکری بیا به نو شدن بال و پر کنیم

ای رهسپار علم بیا مرد درد باش
با این چراغ شاید از این شب گذر کنیم

تا با هنر شوند مریدان علم هم
هم عشق را سفینه علم و هنر کنیم

در کارگاه و مزرعه بیدار و سخت و سبز
با شور، کار آتیه را پرثمر کنیم

«سالک» شبی نبود که صبحی ز پی نداشت
باید خطر کنیم که شب را سحر کنیم

                                                                                                                        


شادروان دکتر مجتبی کاشانی
کتاب باران عشق


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 28 دی 1394  | 9:01 PM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

پند لقمان

یا ارحم الراحمین
 

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من  می توانم این کارها را انجام  دهم؟
لقمان جواب داد :
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .  
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .  
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 28 دی 1394  | 9:01 PM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

صبر

بنام خدای صابران

تقدیم به تمام دلهای صبور

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
                       


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 28 دی 1394  | 9:01 PM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7